مدتی پیش در یک صبح زیبای بهاری، پس از اینکه با نثار چند عدد لگد ناقابل به خودمان (!)، با زور و جان کندن از رختخواب دل کندیم، بعد از انجام مقدمات صبحگاهی (توضیح: مقدماتی که به دستشویی و مافیها مربوط می شود) راهی محل کار شدیم. القضا به علت اصرار بیش از حد به ماندن در رختخواب طبق معمول اکثر روزها به سرویس کار نرسیدیم و (البته چون می دانستیم نمی رسیم) با خودروی شخصی عازم گردیدیم.
طبعا" هنوز مقادیری از خواب سحرگاهی در ملاج ما باقی مانده بود. این بود که خیلی هم حواسمان نبود چه می کنیم. در ترافیک معمول خیابانها، پشت سر یک عدد تویوتا کمری (camry) که البته با عناوین دیگری از قبیل CAMARY و همچنین CAMERY نیز شناخته می شود، در حال حرکت با سرعت 20 یا 30 کیلومتر (البته در ساعت) راهی بودیم. ناگهان به خود آمدیم دیدیم تویوتای مزبور ایستاده و ما هنوز خوش خوشان حرکت می کنیم. فاصله کمتر از آن بود که ترمز خودروی نسبتا" زاغارت ما قادر به توقف باشد. آن هم با این تاخیر فازی که ما داشتیم. نتیجه اینکه :.... زارپ ! ضربه ای خفیف بر خودروی مربوطه وارد نمودیم. این ضربه آنقدر خفیف بود که فکر کردیم کار با یک معذرت خواهی معمول در این شرایط درست می شود. دستی تکان دادیم و عرض کردیم که : من بودم! چیزی نشد. ببخشید.... اما ظاهرا" کور خوانده بودیم و تویوتا کمری را دست کم گرفته بودیم.
راننده مربوطه پیاده شد و بسیار عصبانی مدعی شد که : ببین چه کردی...! ما هم پیاده شدیم و در فکر بودیم که : مگر چه کرده ایم؟! که دیدیم: به به...! سپر عالی، متعالی!... البته جالب اینجا بود که خودروی خودمان چیزیش نشده بود! و در این لحظه اتفاقات جالبی شروع شد. در ابتدا راننده مربوطه با داد و فریاد از ما تقاضای گواهینامه وسپس بیمه نامه نمود. اول فکر کردیم به افسر پلیس زده ایم. بعد با فکر بیشتر متوجه شدیم افسران پلیس اگر تویوتا کمری داشتند که اقدام به اخذ پول داخل کیف مدارک خودرو نمی نمودند. لذا از طرف مربوطه اصرار و از ما انکار که: مگر جنابعالی چه کاره اید که از ما گواهی اخذ کنید. ایشان هم در یک اقدام پیش بینی نشده ما را تهدید به زنگ زدن به پلیس 110 نمودند. مانده بودیم که: خب! دستتان درد نکند. طبعا" هم باید زنگ بزنیم دیگر... مگر رسمش همین نیست؟ حالا یا شما بزنید یا من می زنم.
در طول حدود سه ربع ساعتی که منتظر بودیم پلیس عزیز و خدمتگزار تشریف فرما شود چیزهای دیگری هم فهمیدیم:
1- آقای کمری در یک حرکت مقتدرانه و تماس با شرکت خود، هر گونه مرخصی را ، قبل از بازگشت ایشان به شرکت، ممنوع اعلام کرد.
2- طی تماس با بیمه گزار خود به ایشان اوامری در راستای بیمه خودرو صادر نمود. بنا به ادعای ایشان، این فرد بیمه گزار، سالیانه میلیاردها تومان از داراییهای شرکت را بیمه می کند و لذا موظف است به اینگونه کارها سریعا" رسیدگی کند.
در حالیکه انگشت به دهان و به جاهای دیگر مانده بودیم و فکر می کردیم چرا ما باید این چیزها را بدانیم، متوجه شدیم در تمام مدت، خودروی ایشان روشن است. تذکری دادیم از بابت آلودگی هوا. ایشان فکر کرد نگران مصرف کارت سوختشان هستیم! متقابلا" یادآور شد که : ایرادی ندارد!... (در پرانتز: با قیمت سهمیه بندی مصرف می کنم و به ریش همه شما هم می خندم). ما هم فکر کردیم حتما" ایرادی ندارد دیگر...
در همین اثنا به جای یک پلیس چندین پلیس اعزامی رسیدند. یکی با خودرو و دیگری با موتور. ظاهرا" پس از تماسهای مکرر، چندین اکیپ کارکشته به محل حادثه اعزام شده بودند. بالاخره راهی محل پلیس شدیم و آنجا متوجه شدیم که خسارت وارده به سپر، هر چند در ظاهر خیلی کم است به علت کمری بودی خودروی حادثه دیده، خسارت بالا است و لذا حضور شخص مقصر خواب آلوده از همه جا بیخبر، در محل شرکت بیمه الزامی می باشد. قراری گذاشته شد و بعد از ظهر حضور به هم رساندیم.
کمی زود رسیده بودیم. با آقای کمری که پس از تمهیدات ما دیگر کاملا" آرام بود، مشغول مذاکره در باب قوانین بیمه بودیم. ایشان هم تیکه ای نثار ما کرد که : ظاهرا" زیاد تصادف می کنی! ما هم که کلا" در عمرمان این دومین تصادفمان بود (البته یک حکایت هم در باب تصادف با ستون(!) قبلا" عرض کرده بودیم که آن جزء تصادف محسوب نمی شد!) شاکی شدیم و قصد کردیم در زمان مقتضی جوابی مقتضی عارض شویم.
مسوول بیمه درست سر موقع آمد. مرد موقر و میانسالی بود. ما از وقت شناسی ایشان تقدیر کردیم، آقای کمری باز قضیه را به خودش ربط داد و گفت: بعد از این همه سال فهمیده که چطور باید با من رفتار کند!...
وارد شدیم. جالب بود همه آقای کمری را می شناختند! دیدیم موقع مقتضی همین است. عرض کردیم: ظاهرا" شما هم زیاد تصادف می کنید! معروف هستید!... ایشان هم مجددا" با روش خودش جواب داد: خیر. من «ماشین» زیاد دارم!... و بعد هم از خودروهای خودش و شرکت تعریف کرد و اینکه شتابشان چطور است. جاگوار چگونه خودرویی است و بنز چطور راه می رود و ...
خلاصه قضیه ختم به خیر شد. جالب بود در چنین روزی که اوضاع بسیار مستعد دعوا و جدال و این چیزها بود من کلا" به همه چیز خندیدم. به تصادف، به آقای کمری، به ادعاهای آقای کمری، به خودروهای آقای کمری و به همه چیز...
اما توصیه می کنیم:
1- CAMRYپشت سر تویوتا از انواع یا CAMARY یا CAMERY با رعایت فاصله حرکت کنید.
2- تصادف نکنید چون خیلی علافی دارد حتی اگر بیمه باشید. اگر هم تصادف می کنید طوری بزنید یا به چیزی بزنید که زیر 200 تومان (با سه تا صفر اضافه البته) هزینه داشته باشد.
3- اگر به چنین شخصی برخوردید به جای دعوا دنبال سوژه بگردید. سوژه های فراوان...
4- همیشه هم تصادف چیز بدی نیست. مخصوصا" وقتی خوابتان می آید بهانه خوبی برای جیم شدن از محل کار است. طوری که هم کسی چیزی نمی تواند بگوید هم وجدان خودتان آسوده است!